X
تاريخ : جمعه 25 آذر 1390 | 18:35 | نویسنده : مامان حسناسادات





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 16 بهمن 1393 | 10:49 | نویسنده : مامان حسناسادات

روزهای خیلی سختی رو گذروندیم..

اولینش که آبجی حسنا بود که فقط 24 روز مهمون ما بود و ما رو با یه عالمه غم که واقعا کمر شکن بود تنها گداشت و رفت و بعد اون فوت شدن بسیار ناگهانی پدر بزرگم که همه چیزم بود..خیلی خیلی سخت بود..

روحشون شاد

 و الان حسنا خانم ما حسابی واسه خودش خانمی شده...

بقیه در ادامه مطلب..



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 22 مهر 1393 | 10:24 | نویسنده : مامان حسناسادات

آبجی  حسنا سادات  ما بهشت رو ببشتر دوست داشت و چند روز بعد از ب دنیا اومدن طاقت نداشت و برگشت پیش خدا...

برای آرامش قلبم دعا کنید...





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 1 شهريور 1393 | 12:29 | نویسنده : مامان حسناسادات





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 17 آذر 1392 | 7:53 | نویسنده : مامان حسناسادات

چه زیبا بود...
چنگ شد...
ویران شد...
پدر مرد...
عمو مرد...
شهر پر از مرده شد...
جنگ تمام شد...
مردیم تا آباد شد...
خرمشهر آباد نشد...
اهواز آباد نشد...
خوزستان ویران شد...
اما هوا پاک بود...
هوا خاک شد...
هوای خاک عادت شد...
اما آب گل نبود...
آب گل شد...
خوردن آب گل عادت شد...
آب گل را بردند...
ویرانه ویرانه تر شد...
ما ماندیم و سرفه، هوای آلوده، کارخانچات به جای فالوده دادند به ما دوده
ای هم وطن به این قسمت نقشه ات نگاه کن...
حال و روز ما را می بینی؟!
در شهر ما همه بیمار شدند...
صدای ما دیگر تاب ندارد...
گوش شنوا ندارد...
تو فریاد بزن...
شاید
شاید
شاید
کسی صدای تو را بشنود...
نفت مال شما آب و هوا را برگردانید...





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 24 مهر 1392 | 17:20 | نویسنده : مامان حسناسادات


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید







[موضوع : بیست و چهار ماهگی]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 19 صفحه بعد